شمس الدين محمد بن محمود آملي
مقدمه 11
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
دين و علم از فوائد امثال نفائس الفنون است كه خوانندگان بدانند علماى دينى بر هر علم واقف بودند و همين موجب كمال يقين مردم آن عهد بمبادى و اصول دين بود ، نكته ايست كه بزرگان سلف متوجه آن بودند و ما امروز غافليم . عامه مردم چون علماى دينى را واقف بر اسرار وجود ديدند ، بيقين دانند كه قدرت پروردگار در همه چيز ظاهر است و علم عقلى مخالف دين نيست اما اگر معلوم شود كه علماى دينى جز حديث و خبر نمىدانند و از ادله عقلى بيخبرند شبهه خواهد شد كه تدين ايشان نعوذ باللّه از جهل بعلل اشياء است و گرنه آنها كه باسرار وجود پىبردند در دين سست گشتند . ايمان مردم قديم بدان سبب بود كه علماى سلف از علوم عصر خويش باخبر بودند . خواجه نصير الدين طوسى كه بزرگترين متكلمان عصر خود بود و مروج دين تشيع بود بزرگترين فيلسوف جهان و دانشمندترين مردم عصر خود بود و علامه حلى ( ره ) اعلم علماى اسلام و شاخص بزرگ علوم دينى بزرگترين عالم رياضى و طبيعى و فلسفه بود . مردم امثال اين دو مرد مؤمن را ميديدند بشبهه ملاجده و زنادقه اعتنا نمىكردند ، چون ميدانستند ملحد براى اثبات اعتقاد فاسد خود بهر دليلى متمسك شود اكمل و اتم از آن دليل نزد خواجه و علامه موجود است . در آن عهد و در عهد ما نيز گروهى از ملاحده مادى و اخباريان سادهلوح و حشويه كه افكارشان مشابه يكديگر است ندانسته در هدم دين ، يكديگر را يارى ميكردند و ميكنند هر دو ميگويند عقل قادر باستدلال و فهم حقائق نيست و راه تحقيق منحصر بحس است . هر دو معتقدند هيچ موجودى غير جسم نيست و هر دو ميگويند علم منافى دين است و دين منافى علم . ملحد گويد هر كس دين دارد از اسرار جهان بى خبر است ، اگر عالم شود دست از دين برميدارد . حشويه نيز تصديق كرده گويند هر كس علمى غير از اخبار معصومين بياموزد از دين خارج مىشود . ملاحده گويند بزرگان عقلاى جهان كافر بودند حشويه هم تصديق